تبليغاتX
بازگشت
عاشقی باش که گویند به دریا زد و رفت...نه که گویند خسی بود که جوبارش برد

برای تو  (O)

 

در روز تکراری تکرار من برای تو، چیزی برای عرضه ندارم.

 غم انگیز است کنار نرفتن پرده ی صحنه سازی ایجاد یک لحظه از دیداری، که هر دو ی ما تشنه ی آنیم. این روزها که طلب بی طلبی آرزوی ما، شده سوی هم شتافتن، برای تو من سخنی از جنس سکوت کلمات دارم.

نیست....این برای من کافی نیست.

در اوج سکوت مبهم من در اتاق، نیرویی انگار مرا پرتاب می کند به سمت آروزیی که تنهای تنهای حضور تو را برایم فریاد می زند.

این برای من کافی است.

روزی که از ناشتای آفتابش گویی چیزی مرا صدا می زد و طلب شنفتن از من می کرد، می دانستم تا پنجره سیاه نشده، لحظه ی پرواز من فرا خواهد رسید، و دقایقی از طلوع من که از آن روز گذشته بود، دریافتم هنوز هم من می توانم از وسعت باند قلب تو به پرواز دربیایم.

و چه با شکوه بود پرواز منِ بدون بال.

این برای من قانون شد.

در نیاز امید دیدار تو من زنده ام.

نیازم را به گونه ای برآورده می کنم.

تا بمانم و تو را بیشتر حس کنم.

کلبه ی شاعرانه(S)

 

لحظه ی عشق

 

 

اگه دستام به جدايي برسه

 

اونو از خاطره ها خط می زنم

 

از دل تنگ تموم آدما

 

از شب و روز خدا خط می زنم

 

اگه دستام برسه به آسمون

 

با ستاره ها قیامت می کنم

 

نمی ذارم کسی عاشق نباشه

 

ماهو بین همه قسمت می کنم

 

وقتی گاهی منو دل تنها میشیم

 

حرفای نگفتنی رو میشه دید

 

میشه تو سکوت بین ما دوتا

 

خیلی از ندیدنیها رو شنید

 

قصه ی جدایی ما آدما

 

قصه دوری ماست از خودمون

 

 

دوری منو تو از لحظه ی عشق

 

قصه ی سادگی گ م ش د م و ن

 

 

دیدمان (E)

 

چرا قسم خوردن با فعل خوردن همراه است؟

آيا تا به حال به اين موضوع فكر كرديد كه چرا سوگند با فعل خوردن همراه است؟ چرا ميگويیم سوگند خوردن يا سوگند بخور كه فلان كار رو تو نكردی! علت اين مسئله را در گذشته ميتوان پيدا كرد در زمانهای قديم زماني كه ميخواستند صحت كلام شخصي را به اثبات برسانند ، به او مايعي كه تركيب يافته از مواد شيميايي بود ، مي دادند تا بخورد اگر اين شخص پس از خوردن اين مايع زنده ميماند ميگفتند اين شخص راست مي گفت ولي اگر ميمرد ، ميگفتند خوب دروغ ميگفته كه نتوانست از عهده اين مايع شيميايي جان سالم به در ببرد از اين موقع هست كه كلمه سوگند با خوردن همراه است.

 

کمی تفکر برای... (V)

 

جليقه ضد گلوله، ضد آتش، برف‌پاك‌كن‌هاي شيشه جلوي اتومبيل و چاپگرهاي ليزري توسط زنان اختراع شدند.

 

نوازش    (I)

I shut my eyes

In order to see

 

اصل های زندگی  (Y)

 

10- مسئولیت پذیری

 

کلام آخر (K)

 

someone once asked me

 

"why do you always insist on taking the hard road?"

 

and I replied

 

"why do you assume I see tow roads"?

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 مرداد1385ساعت 23  توسط اویس  | 

برای تو  (O)

 

چشمانم ابتدای روشنی تو را تا انتهای خاموشی نبودنم فریاد می زند.

 وقتی برای برگزاری جشن حضورت در خود محو می شوم،

 چه رنگ زیبایی می گیرد وجود من. تو را فریاد زدن بر من عادت نیست ،

 اما در سکوتی موج وار تو در کنار منی و من گمم از تو.

چه کسی یا چه چیزی را در خود می جویم؟

در لحظه ی جدایی ابرها من تو را جست و جو می کردم در آسمان و در پشت ابرها. نسیمی که آمد، به خود آمدم و دیدم چه نرم مرا صدا می کنی...

تو در هوای دیگری مرا در اوج عروجت دعوت کردی و من تنها نماندم.

جشن ستاره ها یادت هست؟ در کنار آنها بود رقص تو برای من.

تو ابتدا تحسین کردی حضور وجود مرا.

تو تحسین کردی حادثه ی عبور مرا در این جهان و تو ...

و من چه زیبا در آغوش عشق تو، آرام گرفتم.

همین است حرکت زندگی ام تا به الان...

تو فریادی در وجودم.

تو طوفانی در روحم.

تو ماهی در اسمانم.

تو خود منی

برای من.

 

کلبه ی شاعرانه(S)

 

می میرم برات... می میرم برات

 

نمی دونستی که می میرم بی تو بدون چشات

رفتی از برم، نمی دونستی که دلم بسته به ساز صدات

آرزومه که، می دونستی که من می میرم برات

می میرم برات....

می میرم....

 

عاشقم هنوز....

نمی خواستی، که بمونی یا بسوزی به ساز دلم

گفتی من می رم....

تو می خواستی بری تا فرداها گل خوشگلم

برو راهی نیست تا فرداها از آب و گِلم

از آب و گِلم...

گل خوشگلم....

 

سفرت بخیر....

اگه می ری از این جا تک و تنها تا یه شهر دور

تا یه شهر دور....

برو که رفتن بدون ما می رسه به یه دنیا نور

به یه دنیا نور....

 

سفرت بخیر...

برو گر شکستی، ز من می تونی دوباره بساز

دوباره بساز...

از دلی شکسته ناامید و خسته، تو باز غرور

تو بازم غرور...

می میرم....

 

نمی خوام بیای ...

نمی خوام میون تاریکیه من؛ تو حروم بشی

نمی خوام ازت...

نمی خوام مثله یه شمع بسوزی برام، تا تموم بشی

برو تا بزرگی می خوام که فقط آرزوم بشی

آرزوم بشی....

 

عاشقم هنوز....

می میرم برات...

 

نمی دونستی که می میرم بی تو بدون چشات

رفتی از برم نمی دونستی که دلم بسته به ساز صدات

آرزومه که، می دونستی که من می میرم برات

می میرم برات...

 

دیدمان (E)

 

با این سایت سفر می کنید به دنیای اخبار جدید علمی...

 

حتما عضو گروه نابغه ها بشید

 

 

کمی تفکر برای... (V)

 

اگر نمی توانید تنهایی را تحمل کنید معنایش این است که برای تنها شریکی که از ابتدا تا انتهای عمر با شماست، ارزش کافی قایل نیستید،

 این کس دیگری نیست جز خود شما.                                                                             

    اِدا لوشان

 

نوازش    (I)

 

I love you, not for what you are

but for what I am, when I'm with you

 

اصل های زندگی  (Y)

 

9- احساس رهبری و مدیریت

 

کلام آخر (K)

 

A day without you

is like a day without light

because you light up my life

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مرداد1385ساعت 22  توسط اویس  | 

برای تو  (O)

 

در تجسمی شگرف غوطه ور بودم. در ترنم زیبای روز تابستانی، همراه آفتاب به یاد چشمانت بودم. با خود به یاد می آوردم در گودیِ عمیقی شناور بودم. نه در حد غرق شدن، ولی چنان در سطحش ایستاده بودم که انگاری روی موج مرتفعی داشتم به خود افتخار می کردم. در تجسم چشمانت ضعف من از خیالشان بر من ثابت شد.

 اما دیدمشان محبوبم، در این دوری؛ من آنها را رویت کردم.

 فوق العاده اند....

 مرا پر کردند از حسی بی نظیر همچون برق چشمانت.

 پر کردند از شوقی که همچون شوق کنار تو بودن بود.

فوق العاده اند....

 باید یاد بگیری که هیچ وقت آنها را نبندی؛

حتی موقع خواب،

 باید زیبایی آنها مرا هم بیدار نگه دارد.

فوق العاده اند....

 

کلبه ی شاعرانه(S)

 

åصدام کن.... å

 

هنوزم ته قلبم، یه دنیای قشنگی

هنوزم، وجودت؛ برام عزیز ترینه

بیا قسمت من شو،  که چشمات آرزومه

 

تو برگ ریزون پائیز،

 دلم بهار عشقه

تو یخبندون بهمن؛

 دستات گرمیِ عشقه

دلم هواتو می خواد،

اگه نیای؛ هلاکه

 

موهات زلفای خورشید

دستات نوازش ابر

 

صدام کن دوباره

صدات نرمه مثل نت

 

برقصون منو باز

منو دیوونه تر کن

با آهنگ حضورت

بذار بمونم اینجا

بذار بخونم اینجا

تو ساحل نگاهت

 

بذار کرشمه ی تو

بشه حقیقت من

نذار پرنده ی تو

بره از بوم قلبم

 

صدام کن دوباره

صدات نرمه مثل نت....

 

دیدمان     (E)

 

ریشه ی کلمات انگلیسی (بسیار جالب)

 

نوازش    (I)

 

There are goals in your life

Strive for the highest

There is purpose in your life

Explore it ....

 

اصل های زندگی  (Y)

 

8- یقین در مقابل تردید

 

کمی تفکر برای... (V)

 

اصلی ساده و جهانی وجود دارد:

(( هر چه در عالم هست می خواهد پذیرفته شود.

 همه جنبه های آفرینش می خواهند مورد محبت و قدردانی و شمول قرار گیرند.))

 

کلام آخر (K)

 

به چه درد آید این غصه ی امروز....به جز این که بهار شادی فردا ز دستم خواهد رفت؟!

تا رسیدن به روزی که برای خود باشم....فرازی از کتاب این اکنون کافی است.

به من اجازه بدهید ای مدعیان بی قصور....

فرصتم دهید تا نفسی از جنس ملموس بودنم بر ریه هایم مزین کنم.

تمامم نکنید ای تمام شده های این وسعت بی مساحت...

هنوز مرا می خواهد این پیرامون....تا ثانیه هست من خود لحظه ام.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 مرداد1385ساعت 15  توسط اویس  |