تبليغاتX
بازگشت
عاشقی باش که گویند به دریا زد و رفت...نه که گویند خسی بود که جوبارش برد

برای تو  (O)

 

همه غربت را می توان به یک مرور خاطره ای تسکین داد.

 تمامی لحظات تلخ را می توان با اشاره ی شیرین یک ترانه از یاد برد. همیشه می توان در طلب بود.

 در نیاز بود. مانند برگ به آفتاب. نیازی پاک تر از این هم سراغ دارم.

 مانند من به تو.

 احساس نمی کنم نیازی از جنس عدم باشد.

 فکر می کنم از جنس نرم ترین احساسی است که از آسمان به یادگار دارم در قلبم.

 حسی لطیفی که با وجود تو آمیخته  می شود.....واقعا نمی دانم.

نمی دانم و نمی دانی چه غوغایی به پا کند.

قدم که می زنم به خود تلنگری به زمین می زنم. می گویم نکند من زمین را به گردش می رانم. پاهایم با قدمهایش او را می چرخاند.

 نکند واقعا اینگونه باشد؟!

 هر کس که قدمی می زند زمین می چرخد.

 زیرا پای او آن را می راند به پشت.

 عجب ولی قدمهایمان هماهنگ است.

زیرا زمین هنوز به یک سمت می چرخد.

قانون مابین منو تو نیز شبیه این است.

 حسی نرم ولی قوی ما را می راند به جلو.

 برای هم.

 برای موفقیت هایی که همیشگی اند.

حرکت همیشه و همه جا هست.

نکند باز بایستیم؟

 

کلبه ی شاعرانه(S)

 

خواب من

 

نمی دونی تو به خوابم که می یای

خواب من دیدنی می شه

 

یه بهار عشق میریزه به تنم

نفسام چیدنی می شه

 

نمی دونی تو به خوابم که می یای

چه تماشا داره خوابم

 

نمی دونی تو چه گلها داره خوابم

نرگس و مریم و مینا داره خوابم

 

نمی دونی چه تماشا داره خوابم

 

نمی دونی تو به خوابم که می یای

خواب من دیدنی می شه

 

بالشم بوی گل یاس می گیره

تو به خوابم که می یای

اتاقم احساس می گیره

 

در و دیوار اتاقم می شه عاشق

تا چراغ روی طاق هم می شه عاشق

 

نمی دونی، نمی دونی تو به خوابم که می یای

حال اینه،

 قصه و احوال اینه

 

تو اگه خودت بیای

تو اگه خودت بیای

نمی دونم، نمی دونم چی می شه!؟

 

گفتنش رو نمی تونم

گفتنش رو نمی تونم

نمی تونم

نمی دونم

 

تو به خوابم که می یای

خواب من دیدنی میشه

 

دیدمان (E)

 

به این سایت سر بزنید.

 قسمتی از فعالیت من در این سایت هست و خواهد بود.

حتما سر بزنید و استفاده کنید. خسیس هم نباشید. نظر بدید.

منتظرتون هستم. به دوستانتون هم معرفی کنید.

 

کمی تفکر برای... (V)

 

اگر در قفسی....آن را برای خود قفس نکن.

در سلطه ی حضور خود باش.

روزی می رسد که قفس را دیگر نبینی.

مطمئن باش.

 

نوازش    (I)

 

You see things;

and you say, 'Why?'

 

But I dream things that never were;

and I say, " Why not?"

 

اصل های زندگی  (Y)

 

13- تشویق خود و دیگران

 

کلام آخر (K)

Action is the real measure of intelligence

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 شهریور1385ساعت 2  توسط اویس  | 

برای تو  (O)

 

گاهی سکوتم هم برای توست...

 

کلبه ی شاعرانه(S)

 

برقص

 

چرا باز تنها نشستی؟

 نکنه از غصه مستی؟!

از چی دلخوری عزیزم؟

 واسه چی درا رو بستی؟

پاشو از جا؛ پاشو پاشو،

 همدل و همراز ما شو؛

بزنیم به سیم آخر

 هم صدای ساز ما شو.

چاره ی غصه ی بیجا

 رقص و آواز و ترانه ست

تو میگی از ما گذشته

 من می گم اینا بهانه ست.

کسی یادمون نداده

 که با غصه ها برقصیم

به ما هرکی هر چی داده

 خواسته از دنیا بترسیم

رقصیدن مثل نمازه

 یه نیایشه یه رازه

به خدا یه خوبه عالم

 رقصیدن با تو نیازه

برقصو منو برقصون

 منو به خدا برسون

رو نگردون از نگاهم

 تا با تو برقصم آسون

 

پاشو از جا؛ پاشو پاشو،

 همدل و همراز ما شو

 

دیدمان (E)

  

دیکشنری آنلاین...انگلیسی-انگلیسی...انگلیسی- فارسی...فارسی- انگلیسی

 

کمی تفکر برای... (V)

 

نگهبان: از اینکه مدام به فکر فراری، تو را تحسین می کنم.

 

زندانی: متشکرم، می کوشم تا شایسته ی این تشویق باشم.

 

نوازش    (I)

 

There are only two ways to live your life.

One is as though nothing is a miracle.

The other is as if everything is.

 

اصل های زندگی  (Y)

 

12-تعریف از خود و دیگران

 

کلام آخر (K)

 

تلویزیون:

 

موجودی که فکر می کنه مخاطبانش ابله هستن.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 شهریور1385ساعت 0  توسط اویس  | 

برای تو  (O)

 

در گردش شبانه ام در منظومه ی آرزوهایم، خورشید را می خواستم به دست بگیرم.

نگه دارم و اگر توانستم شاخه نوری از نورِستانش؛ کادو برایت بیاورم.

داغ بود؛ مثل شدت نیاز آتش در سوز سرمای بهمن.

لذت بخش بود؛ مثل سلام دادن به پرنده ی کوچکی که

 در حال آواز خواندن به روی درختِ در حال عبور است.

از ابرهای اطرافم کمکی گرفتم و شاخه ای چیدم.

شاخه نور را که به دستانت به همراه دلم تقدیم می کردیم،

دستانت گرم بود نه همانند خورشید، چیزی فراتر از آن.

نرم بود همانند لمس پیشانی من به روی تربت پای خدا.

در برابر دستانت از هدیه ام شرمگین شدم.

درست شبیه لحظه ای که از غرش نسیم خشم در وجود کاذبم،

 سکوت پدرم بر من گلوله های شرم می نواخت.

وای بر من که چه چیزها که از تو نمی دانم و مبهوت در دنیای خویش مجنونم.

در طلب دستانت با تنهایی خویش هنوز هم مهجورم.

 

کلبه ی شاعرانه(S)

 

دستهایم را در باغچه می کارم

سبز خواهم شد ،  میدانم ، میدانم ، میدانم

و پرستوها در گودی انگشتان جوهریم

تخم خواهند گذاشت

 

کوچه ای هست که قلب من آن را

از محل کودکیم دزدیده ست

 

سفر حجمی در خط زمان

و به حجمی خط خشک زمان را آبستن کردن

حجمی از تصویری  آگاه

که ز مهمانی یک آینه بر میگردد

 

من

پری کوچک غمگینی را

میشناسم که در اقیانوسی مسکن دارد

و دلش را در یک نی لبک چوبین

مینوازد آرام ، آرام

پری کوچک غمگینی

که شب از یک بوسه میمیرد

و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد

 

دیدمان (E)

خداحافظ پلوتو

اخترشناسان در پراگ راي دادند:
اخراج «پلوتو» از باشگاه سيارات منظومه شمسي
شمار سيارات منظومه شمسي به هشت سياره كاهش يافت

 

کمی تفکر برای... (V)

 

Enjoy your life today

Because yesterday had gone

And

 Tomorrow may never come.

 

نوازش    (I)

 

خم رنگین کمان دلم را که صاف می کردم؛

 خورشید و ماه به اندازه ی یک بوسه نزدیک به هم شدند.

 

اصل های زندگی  (Y)

 

11- تمیزی و زیبائی ظاهر

 

کلام آخر (K)

 

اگه کمی دقت کنید پی می برید که حرفا و جملات قشنگ همیشه زود تکراری می شن.

اگه یه کم دیگه هم دقت کنید می بینید که همشونم زود از یاد میرن.

بدیهیه که درصد عملی شدنشون هم خیلی میاد پایین.

واقعا چرا؟

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 شهریور1385ساعت 15  توسط اویس  |