برای تو (O)
قصری ساختم از جنس نالایق احساسم
قدرش بدان و عشق بورز
عشق بورز
عشق بورز
به ماه، به بلور سایه اش در برکه ای روشن
به برگ، به کلیت ریسمانهای طی شده از بطنش
به ندامت یک نادم
به سکوت قاصدک
به تحرک پروانه
به نیاز نیاز آلوده
به نرمی افتادن سایه
به شیب رنگین کمان یک رنگت
به وزش نسیم سوزناک زمستان
عشق بورز
عشق بورز
کلبه ی شاعرانه(S)
![]()
یاران ره عشق منزل ندارد
این بحر مواج ساحل ندارد
باری که حملش ناید ز گردون
جز ما ضعیفان حامل ندارد
چون ما نباشیم مجنون که لیلی
غیر از دل ما محمل ندارد
دیدمان (E)
![]()
حقیقت بزرگی که طبیعت را متعالی می کند،
با سخنان انسانی از یک نفر به دیگری منتقل نمی شود.
حقیقت برای انتقال معنی اش به ارواح عاشق، سکوت را انتخاب کرده است.
کمی تفکر برای... (V)
![]()
چقدر موعظه ی خوشبخت برای قلب بیچاره دردناک است!
و چقدر طاقت فرساست که قدرتمند به ضعیف اندرز دهد.
نوازش (I)
![]()
بر خود بخشودن را یاد بگیرید تا زندگی شاد و پر نشاطی داشته باشید.
اصل های زندگی (Y)
![]()
18- اصل نگاه به دیگران ( در عین تواضع، بزرگی خود را در دل حس کنید)
کلام آخر (K)
![]()
مرا از دانشی که نمی گرید،
از فلسفه ای که نمی خندد
و عظمتی که جلوی کودکان تعظیم نمی کند،
دور کن.
برای تو (O)
![]()
روزی را برای من ساختی،و بر من گرامی داشتی لحظاتی را که در کنارت می باختم
همه ی جسارتم را به گذر زمان...
روزی را برای من تدارک دیدی و انتظار مرا مبارک داشتی..
روزی را تا انتهایش برایم بی شب کردی و مرا تک تاز سرنوشتم ساختی....
این روز در برابر هجوم نسیمی قرار گرفتم که مرا پیش از این انتظار می رفت
و من چه خوب دانستم که اکنون وقت وقوع انتظارم بود...
وای ای همه ی وجودم که هستی ام را با تو رخصت است و بس....
چقدر شیرین بود وقتی از چشمه ی زبانت شنفتم که انتظارم را پاسخ گفتی....
روزی را برایم ساختی که هیچ وقت فراموش نخواهم کرد و من
هر لحظه و هر ثانیه تدارک روزی را خواهم دید که تو را در نزد خدایم تمجید کنم...
تو بزرگواری و من نوشیدم در این روز می صداقتت را...
روزی که فقط برای من بود ...
فراموش نخواهم کرد ...
کلبه ی شاعرانه(S)
![]()
دستامو که می گیری، هر پنجره نو می شه
شب یک دفعه تسلیم عشق منو تو میشه
دستامو که می گیری، دیواری نمی مونه
هر واژه غزل میشه، تو خلوت این خونه
شب بی ترانه شد؛ حوای بی هواس
آغاز تازه باش؛ دستای تو کجاست؟
دستامو که می گیری روشن میشه فانوسم
با تو خود آزادی، بی تو خود محبوسم
دستامو که می گیری؛ من شکل خودم می شم
از واهمه می یفتم، از دلهره کم می شم
بیرون میشه تنهایی، دلواپسی می پوچه
بارون گل زنبق می باره تو این کوچه
وقتی که تو نزدیکی، دلتنگی ازم دوره
وقتی که تو تاریکی، مهتاب چه کم نوره
شب بی ترانه شد حوای بی هواس
آغاز تازه باش؛ دستای تو کجاست؟
دیدمان (E)
![]()
بدن زهدانی برای روح است،
که در آن تا وقت رسیدن می جنگد
وقتی بار دیگر اوج می گیرد
زهدان دوباره تبدیل به خاک می شود.
کمی تفکر برای... (V)
انکار درجه ی پایین تری از هوش است.
نوازش (I)
![]()
نوع بشر چون شعری است که بر سطح جویباری نوشته شود.
اصل های زندگی (Y)
![]()
17- ابراز عشق به دیگران و متذکر شدن ویژگیهای خوب آنان
کلام آخر (K)
![]()
![]()
روزی از خواب بیدار خواهم شد و با چشمانی مطهر به خواب؛
به رنگین کمانی خواهم نگریست که تو برایم پس از بارانت کشیدی....
یادت هست؟