برای تو (O)
من همان پیرمردی هستم که هر صبح،
روزنامه به دست؛
در پاره پاره ی واژه های تحمیلی
سرنوشت خود را خسته ولی شاد می پیمایم.
التماست کنم یا خواهش؟!
...
به من نشان بده وسعت این فاصله کجاست تا من
بدانم تا به کجاها باید فدای ناقوس عشقی شوم که هر روز
در گوش شبهایم نجوا می کنی...
بسیار اندیشه می کنم و می نگارم احساسی را که لایق روزگار باشد
اما انگار باز هم چیزی کم است و من هنوز بی راهه می روم.
در تنگنای صحبتهایم همین بس که می توانم خود را به یغمای وجود تو بسط دهم.
همین برایم بس است که خود را تابان تر از دیروز می بینم.
با این حال گویی چیزی درونم و درونت پنهان است.
کاش ایام به طرقی نگذرد که
هر دو قربانی این احساس شویم.
احساسی که اشارات حضورش در جلد من، در روح من
در ذره ذره ی زندگی ام رسوخ کرده و مرا تسلیم خود انگاشته...
چه فقیرانه می کِشم انتظار تو
و
چه تهی شدم از نوازشت.
اصل های زندگی (Y)
![]()
20- تعهد به قول، صداقت و راستی
نوازش (I)
در دل زمستان، بهاری ارتعاش دارد و پشت نور هر شب،
سحر گاهی متبسم منتظر است.
دیدمان (E)
کمال برای روح های خالص نیست
ممکن است فضیلتی نیز در گناه باشد.
کمی تفکر برای... (V)
![]()
True friendship comes
when silence
between tow people is comfortable.
REMEMBER...
The shortest distance between a problem and a solution
is the distance between your knees and the floor.
The one who kneels to the Lord,
can stand up to anything.
کلبه ی شاعرانه(S)
![]()
روزگار نادان
...
والا من همون مزرعه دارم
که تو سکوت دونه هام
هوای بارون می زنه
به کله پام
نگو نه که...
می دونم همشون خوب می دونن
سکوتشون...
آدمای کنارشون...
مثل جنس رویاهامن
رنگ باور ندارن
انگاری اصن نمی دونن
حس چیه؟
احساس چیه؟
شبشون که صب میشه
از اینکه نمی دونن
حس چیه!
احساس چیه!
خیالشون راحت شده...
بهش واسه آخر کلوم؛
سرفه ی خفیفی کردم و گفتم:
کمی شیرین، کمی تلخ
فردایی رو که بادی شکفتنه
به حقیقت نزدم
هنوز پیوند...
کلام آخر (K)
![]()
قربونت برم خدا
چقدر غریبی رو زمین...
برای تو (O)
![]()
در این وادی شلوغ
من از حرفهای بیدار شده
عقب مانده ام
با کدامین زبان جاری شوم در واژه واژه ی تو؟
چگونه برانم ذهنم را،
وقتی تو هادی آنی؟
چگونه نباشم در این کنج هدیه شده؟
عصر به عصر
وقتی که هستم؟!
خوابیده به روی ابر خیالت
ناز خیالت مرا می آراید برای شب
با ستارگانم
آسمان را می نگارم به اسم تو
وقتی صبح به صبح می نشینی
به روی ایوان افکارم
آبت می دهم
تو می رُسی
می کاوی
سلول به سلول
همه مَرکبم را
ای وای و صد وای از این غربت من از تو
دورم دور
مردابم، توان سیلابم نیست
دورم دور
کلبه ی شاعرانه(S)
![]()
Ï لبخند غروب Ð
می دونستم که دو روزی مهمونی تو قلب من
می دونستم که دوباره می ری تو از بوم من
تا که بارون می ریزه رو سر تو
می گیری بهونه از ابرای من
نمی دونم چطوری باید برات
عاشقیمو دیکته کنم
مثل خواب کودکی
مثل لبخند غروب
با تو ام تا همیشه
فقط از یادم نرو
دیدمان (E)
![]()
چه مفهوم هایی که فقط و تنها فقط برای خود خود من مفهوم دارد
مثل بخار برایم گرم و لطیف اند...لطیف.
کمی تفکر برای... (V)
![]()
All clouds bring not rain.
نوازش (I)
چیز هایی را که کودک دوست دارد در قلمرو قلب است تا زمان کهنسالی.
زیباترین چیزها در زندگی این است که روح ما بر جاهایی که زمانی
در آنها خوش گذرانده ایم، بیاویزد.
اصل های زندگی (Y)
19- کمک به دیگران و بخشایش
کلام آخر (K)
برای دو روح چه چیز با شکوه تر از این که احساس کنند
به هم پیوسته اند؛
تا در سکوت خاطرات ناگفتنی، به یکدیگر توان ببخشند.