تبليغاتX
بازگشت
عاشقی باش که گویند به دریا زد و رفت...نه که گویند خسی بود که جوبارش برد

برای تو  (O)

 

یکبار به آسمان نگاه کردمو؛خندیدم،

تو باران شدیو؛ شکفتم...

حالا که در آغوش برگ، غنچه می زنم

 به من نور شعف بده تا زندگی را به زندگانی ام اضافه کنم....

بنشین کنارمو فردایی را برایم در سکوی محبتم ترسیم کن...

که هر جایش را که نگاه می کنم آغشته به جوهر بودن باشد،

می خواهم قاب به قاب دیروز و امروزم را بهم پیوند دهم

تا که شاید از درونش لحظه ی خوب حالا را معنی کنم.....

 

کلبه ی شاعرانه(S)

عطر تو

توی شوره زار ذهنم

گل یادت دیگه پژمرد

آخرین لحظه ی بودن

زیر بار غم تو مرد

چقد امشب تو سکوتم

شعر من عطر تو داره

داره یک واژه ی تازه

تورو یاد من میاره

یاد تو لالایی میشه

واژه ها مثل ستاره

ولی تو نیستی و شعرم

آسمونش ماه نداره

عطر یاد تو، تو شعرام

انگاری که  موندگاره

نمی ره از توی ذهنم

آخه تنها یادگاره

کاشکی این ترانه ی من

یه شروع باشه دوباره

در نبود بودن تو

زندگیم شادی نداره

 

اصل های زندگی  (Y)

 

28- عدم مقایسه ی خود با دیگران

 

کمی تفکر برای... (V)

 

برای واقع بین شدن بایستی به معجزه اعتقاد داشت.

 

دیدمان (E)

سه چیز در زندگی انسان مهم است: اولی، مهربان بودن است.

 دومی، مهربان بودن است. سومی، مهربان بودن است.

 

نوازش    (I)

 

کودکان عشق را، ز – م – ا – ن هجی می کنند.

 

کلام آخر (K)

گویی ز سیاله ی این باده ی مست، جرعه ای مال من است

کز همان عشوه ی خورشیدک مست، لذتی مال من است

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 تیر1386ساعت 21  توسط اویس  | 

 

برای تو  (O)

 

یادگاری یادگاری مان همین لحظه هایی است که می سازیم.

چه بسیار تهنیتی در اطرافمان هست و نمی بینیم.

می لولیم در استنباط از زندگی...

بیا رها کنیم این ریشه ی خشک شده ی زندگی را.

یک صدا اما بی صدا فریاد زنیم که بی رقیبیم...

خاطراتمان می سازد زندگی را که ما می گذرانیم.

قدر ندانیم؛ می روند همچون بادی که

 بی توجه او گلبرگ ها بی جان اند...

ارزش داشتن روح این عشق همین دو واژه است:

...دوستت دارم...

با داشتن این کلمات به ظاهر غمی در میان نیست...

با این حال داشتن این نیز کافی نیست...

 

کلبه ی شاعرانه(S)

 

هیچ پیش آمده...

 

هیچ پیش آمده کز هستی دلگیر شوی؟

هیچ پیش آمده کز جان و جهان سیر شوی؟

هیچ دانی چه گرانبار غمیست

کز پس عمری با سعی و عمل خو کردن

فارغ از سیر فلک رو به زمین آوردن

وانگهی

این سیه کار هوس سراپا نیرنگ

بزند چرخی و بازیچه ی تقدیر شوی؟

 

هیچ می دانستی

چه غم جانکاهی ست

نوز بر نامده از چاله فتاندن در چاه

نوز نگشوده ز افسانه و افسون گرهی

با دو صد بند گران بسته ی تزویر شوی؟

 

هیچ دیده ستی در پهنه ی گیتی جایی

کاندرو نسل جوان

از پس عمری شور و طلب و جوش و خروش

خسته از بار ملالی که گرفته ست به دوش

مشت خود بر دهنت کوبد و آشوبد اگر

بشنود از تو دعایی که برو پیر شوی

 

هیچ باور داری

زیرا این برشده ی دودوش زنگاری

سرزمین ست عجیب

همه چیزش وارون

 

کاندرو مرگ به از زندگی است

شرف انسان در بندگی است

دیده گریان خوب است و لب خندان بد

موهبتهای خدا فقر و نیاز و مرض است

که کنی عصیان روزی دو اگر سیر شوی؟

 

هیچ پنداشتی ای بسته به آینده امید

عاشق صبح سپید

ای به سودای طلوع سحری جسته ز جا

راه پیمای جهان فردا

کز پس عمری سعی و عمل و شوق و امید

زیر آوار شب تیره زمینگیر شوی؟

واندر این دامگه جهل و جنون و رزق و ریا

به گناهی که چرا دم زدی از چون و چرا

هدف ناوک مردافکن تکفیر شوی؟

هیچ پیش آمده کز هستی دلگیر شوی؟

 

 

اصل های زندگی  (Y)

 

27 – مدیریت اولویت ها

 

 

کمی تفکر برای... (V)

 

ما نمی توانیم چیزی به مردم بیاموزیم.

ما فقط می توانیم به آنان کمک کنیم

تا آن را در درون خود کشف کنند.

 

دیدمان (E)

 

شهامت مان زمانی محک می خورد، که در اقلیت باشیم.

 

نوازش    (I)

 

 

هر یک از ما فرشته ای است که فقط یک بال دارد و

تنها زمانی قادر به پرواز هستیم

که همدیگر را در آغوش بگیریم.

 

 

کلام آخر (K)

 

 

سه صفحه مانده به سلام خداحافظی...

 

هیچ چیز ارزشمند تر از همین امروز نیست 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 تیر1386ساعت 14  توسط اویس  |